تبليغاتX
ستایش ستایش

ستایش

ستایش تنها دلیل زنده بودنم است

 

 من امروز سرشار ازپذیرش هستم 

   خدایا تورا ستایش میکنم چون توهمواره کسانی راکه

    وجودشون برای رشد من لازم بود به زندگیم آوردی. 

    من اکنون با علم به اینکه همه انهایی که درزندگیم 

    نقشی داشته اندآموزگارانی ازطرف توبوده اند. ورود

    افراد جدیدرابه زندگیم خوشامد میگویم


 .مخصوصا تنها وبهترین گل زیبای وجودم ستایش

عشق : تنها نیروی خلاق

هر جا قدم می گذارید بذر عشق بپاشید: قبل از همه در خانه تان.


به فرزندان خود، به همسر و شوهر خود عشق بورزید، به همسایه تان عشق بورزید.... مگذارید كسی به سوی شما بیاید، مگر آنكه هنگامی كه تركتان می كند خوش تر و امیدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ی محبت خدایی باشید: محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به دیگران پیشكش كنید.

یك استاد جامعه شناسی به همراه دانشجویانش به محله های فقیر نشین بالتیمور رفت تا در مورد دویست نوجوان و زندگی فعلی و آینده آنها تحقیقی تاریخی انجام دهد. از دانشجویان خواسته شد ارزیابی خود را در باره تك تك این نوجوانها بنویسند. دانشجویان برای همه آنها یك جمله را تكرار كردند:


«او شانسی برای موفقیت ندارد.»


بیست و پنج سال بعد، استاد جامعه شناسی دیگری به سراغ این تحقیق رفت. او از دانشجویانش خواست كه دنباله این تحقیق را بگیرند و ببینند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. به استثای بیست تن از آنها كه از آن محل اسباب كشی كرده یا مرده بودند، از میان 180 نفر باقیمانده 176 نفر به موفقیتهای غیر عادی دست پیدا كرده و وكیل، پزشك و تاجر شده بودند.


این جامعه شناس حقیقتاً متحیر شده بود و تصمیم گرفت روی این موضوع تحقیق بیشتری انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پیدا كند و از تك تك آنها بپرسد:


«دلیل موفقیت شما چیست؟»


و پاسخ همه یكسان و سرشاراز عشق بود:


«دلیل موفقیت ما معلم ماست.»


آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعه شناسی جستجو كرد و او را كه حالا پیرزنی فرسوده، ولی هنوز هم بسیار هوشمند و زیرك بود پیدا كرد تا از او فرمول معجزه گری را كه از نوجوانهای محلات فقیر نشین، انسانهای شایسته و موفق ساخته بود، بپرسد.


چشمهای معلم پیر برقی زدند و لبهایش به لبخندی عطوفت آمیز از هم گشوده شد. پاسخش بسیار ساده بود. او با كمال لطف و تواضع گفت:


- من عاشق آن بچه ها بودم.


عشق هدفی بزرگتر از آن دارد که صرفاً راحتی ما را فراهم آورد.


به نظر می رسد عده بی شماری از ما، از اینکه شاهد بی اعتنایی عشق باشیم خرسندیم و گمان می کنیم از آنجا که ما برای عشق ورزیدن خلق شده ایم، مشکلی پیش نخواهد آمد. همین که عشق باعث ناراحتی شود یا خواسته ای را در پی داشته باشد ، بطور غریزی کنار می کشیم و خود را متقاعد می سازیم که نبایستی درگیر این کار شویم.


هیچ کس نگفته که عشق آسان است، جست و جویی است دایم که بخشی از آن پُر از آشفتگی، محرومیت و ناامیدی است. اگر در پی راحتی هستیم بایستی تمرکز خود را روی خودمان بگذاریم؛ جایی که می توانیم ارباب باشیم و به واسطه درگیری و سازگاری عقب نیفتیم. اما تا زمانی که دیگران را به زندگی خود راه می دهیم باید مطمئن باشیم که درگیر خواهیم شد. از سویی عشق هم از اینکه فقط وسیله ای برا ی راحتی شود بی ارزش می گردد و از این بی اعتباری رنج می برد. عشق همیشه چیزی بیش از یک وسیله برای برطرف کردن کمترین نیازهای دو انسان است


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 19:56 توسط بهمن محمدی | |


خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط یک چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
و با بی پروایی از آن درگذریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است
و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:
آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 20:24 توسط بهمن محمدی | |

ستایش توجان منی
نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 2:6 توسط بهمن محمدی | |

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>
>>>خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت  بیکرانت دستانم را توانا
>>>گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
>>>
>>>
>>>
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>
>>>اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>
>>>آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي
>>>کنند، نه رفتار و عملکرد شما
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد
>>>که هميشه مي گرفتيد .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي
>>>دهند.
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند
>>>نفر.
>>>
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*-
>>>
>>>
>>>دشوارترين قدم، همان قدم اول است .
>>>
>>>-*-*-*-* کوروش بزرگ *-*-*-*
-
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 18:46 توسط بهمن محمدی | |


 
>>>>>>>این شعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند
>>>>>>>نفرشعر او را می خوانند. این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای
>>>>>>>زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است و آنرا یکی از پزشکان
>>>>>>>بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید.   
>>>>>>>
>>>>>>این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
>>>>>رقص آرام 
>>>آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
>>>در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
>>>و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
>>آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
>>تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست
>>پرواز می کند؟
>>یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
>>کمی آرام تر حرکت کنید
>>اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
>>زمان کوتاه است
>>موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
>>آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>>
>آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
>آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
>هنگامی که روز به پایان می رسد
>آیا در رختخواب خود دراز می کشید
>و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
>در کله شما رژه روند؟
>سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
>اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
>زمان کوتاه است.
>موسیقی دیری نخواهد پائید
>آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
>"فردا این کار را خواهیم کرد"
>و آنچنان شتابان بوده اید
>که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
>تا بحال آیا بدون تاثری
>اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
>فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
>آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
>حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
>اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
>زمان کوتاه است.
>موسیقی دیری نخواهد پایید.
>آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
>نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
>آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
>گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
>زندگی که یک مسابقه دو نیست!
>کمی آرام گیرید
>به موسیقی گوش بسپارید،
>پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد..
>
>دوستان عزیز: لطفا این ایمیل را برای همه کسانی که می شناسید و حتی آنها که نمی
>شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد
>گفت.  تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است
>که میخواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی تواند
>بکند. او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و

>پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده ای تشکیل دهد.

شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش
>هدیه کنید  زیرا با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن
>سرطان امریکا 3 سنت برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.
>
>آخرین  تقاضای یک انسان را اجابت کنید و این میل را برای دیگران بفرستید.
>یک نفر در ایران این ایمیل را برای 1500 نفر فرستاده است! ( مستر اعرابی )من
>اطمینان دارم شما می توانید آن را حداقل برای 5 یا 6 نفر بفرستید. لازم نیست از پول
>خود مایه بگذارید، تنها وقت خود را اختصاص دهید.
>
>ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد

>
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 17:48 توسط بهمن محمدی | |

Design By : nightSelect.com